


هیشکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته
هیشکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته
هیشکی نمیمونه تا با من توی راهم همسفر شه
آخه میترسه که با من با دل من دربه در شه
هیشکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیسه خیسه
چرا هیشکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمینویسه
هیشکی نمیدونه که قلبم تا حالا چن دفه شکسته
هیشکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چن دفه نشسته
آخه تو کلبه ی سوت و کورو تاریک قلبم خورشید که جا نمیشه میدونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه

ديگه همه چي تموم شد
Dime que paso
به من بگو چي شد؟
Se te olivido mi nombre
كه اسم منو فراموش كردي
O ya quiza, yo no te importo mas
يا اينكه شايد،ديگه واست اهميت ندارم
Yo te conozco bien
من تو رو خوب ميشناسم
Tus ojos no lo esconden
چشمات نميتونن اونو مخفي كنند
Estas indiferente y me hace mal
تو بي تفاوت هستي و اين حالمو بد ميكنه
Si nuestro amor no da mas
اگه عشقمون نتيجه اي نداشته باشه
Asi como se fue otro vendra
مثل اينكه بره يكي ديگه بياد
Si ya se acabo tu amor
اگه ديگه عشقت تموم شده
Te quedan las caricias que grabe en tu piel
جاي نوازشهايي كه روي پوستت حك شدن باقي مي مونه
Amandote
Si ya se acabo tu amor
اگه ديگه عشقت تموم شده
Me quedo con la fuerza de poder tener A quien querer
من ميمونم با نيروي "قدرت داشتن ِ"كسي كه مي خوامش (دوسش دارم)
El tiempo que te di
زماني كه باهات گذروندم
No fue tiempo perdido
زمان بيهوده و اتلاف وقت نبود
Yo me quede con lo mejor de ti
من موندم با بهترين چيز تو
Me diste una ilusion
تو به من يه شورو هيجان دادي
Un sueno y un destino
يه رويا و يك انگيزه
La fe que me faltaba por vivir
ايماني كه واسه زندگي كم داشتم(احتياج داشتم)
Si nuestro amor no da mas
اگه عشق ما حاصلي نداشته باشه
Asi como se fue otro vendra
مثل اين مي مونه كه بره ديگري بياد
Si necesitas algo tu de mi
اگه چيزي از من بخواي
No dudes yo estoy aqui
شك نكن كه من اينجا خواهم بود
No fuiste solo uno mas
تو تك و تنها نرفتي
Algo muy mio vive en ti
يه چيزي كه خيلي واسم عزيزه در تو زندگي ميكنه





با کدام ترانه شاد کنم اندوه دلی را که بی تو آرام و قرا ندارد ؟




عشق یعنی غرق شدن در بی کسی
عشق یعنی تا ابد آوارگی
عشق یعنی تا توانی انتظار
عشق یعنی خنده ی زیبای یار
عشق یعنی درد تا مرز جنون
عشق یعنی عاقبت غرق به خون
(شعر از نیاز لطفا شعر منو به اسم خودتون نزنین)


مرا به عشق تو چندان نیاز مبرم نیست
بدون عشق تو هم زندگی جهنم نیست
تو مثل شاخه ی گل بودی عزیز ولی
قبول کن که در این روزگار گل کم نیست
تو در محاصره ی ابر های تردیدی
برای صاف شدن چهره ات مصمم نیست
ولی چگونه از عشق تو دست بردارم
تویی که غیر از تو در خاطرم مجسم نیست ![]()